تبليغاتX
مادر و دختر

مادر و دختر

...من و دوستم در سایه معبدی نابینایی را دیدیم. دوستم گفت: این داناترین مرد جهان است.

نزدیک شدیم و پرسیدم: از کی نابینایید؟

-از وقتی زاده شدم.

گفتم: من یک ستاره شناسم.

نابینا پاسخ داد: من نیز.

آن گاه دستش را روی سینه اش گذاشت و گفت: از درون اینجا همه خورشیدها و ستارگان را رصد می کنم.

"نامه های عاشقانه یک پیامبر : جبران خلیل جبران"

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 12:1  توسط الهام  | 

...شعور یک گیاه در وسط زمستان از تابستان گذشته نمی آید از بهاری می آید که فرا می رسد. گیاه به روزهایی که رفته نمی اندیشد به روزهایی می اندیشد که می آید. اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما- انسان ها -باور نداریم که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می خواهیم دست یابیم؟

"نامه های عاشقانه یک پیامبر : جبران خلیل جبران"

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:13  توسط الهام  | 

تولدم مبارک

سلام بچه ها دیروز تولدم بود ولی چون سرم شلوغ بود نتونستم به وبمون سر بزنم. امسال بر خلاف سالهای قبل مامانم اینا یادشون بود، ولی هیچ کدوم از دوستهای بی معرفتم یادشون نیست و تا الان هیچکدومشون بهم تبریک نگفتن. ولی عیبی نداره چون حتما اونها هم سرشون شلوغ بوده و نتونستن باهام تماس بگیرن. ان شالا که همگی سالم و شاد باشن و دنیا به کامشون.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:53  توسط الهام  | 

درود بر تمامی همراهان قدیمی

از اینکه خیلی وقته من و سپیده به وبلاگمون سر نزدیم عذر می خوام. و به جبران این تاخیر این مطلب رو تقدیم به همگیتون تقدیم می کنم.

 

... روح در جست و جوی خداوند است،همانگونه که هوای گرم رو به بالا دارد، و رودها به سوی دریا جاری اند. روح دو توانایی دارد: تمنای جست و جو، و توانایی جنگیدن به خاطر این تمنا.

و روح هرگز راهش را گم نمی کند، همانگونه که آب به بالای کوه جاری نمی شود. برای همین تمامی ارواح به خداوند می رسند، مهم نیست چه قدر طول بکشد.

نمک ویژگی هایش را از دست نمی دهد حتی اگر در آب همه اقیانوس ها حل شود...

روح هرگز جست و جوی خداوند را رها نمی کند.و آنگاه که به او رسید، کشف می کند که او هم در جست و جوست.

"نامه های عاشقانه یک پیامبر : جبران خلیل جبران"

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 17:46  توسط الهام  | 

ما گدایان خیل سلطانیم

     

شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود

     

هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند

     

ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر

     

سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار

     

زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را

     

عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید

     

ما به عشقش هزاردستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

     

ما تماشاکنان بستانیم

تو به سیمای شخص می‌نگری

     

ما در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست

     

در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار

     

همه عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت

     

ترک یار عزیز نتوانیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 20:15  توسط سپیده  | 

 

صبحي مبارک است نظر بر جمال دوست

برخوردن از درخت اميد وصال دوست

بختم نخفته بود که از خواب بامداد

بر خاستم بطالع فرخنده فال دوست

از دل برون شو اي غم دنيا و آخرت

يا خانه جاي خواب بود، يا مجال دوست

خواهم که بيخ صحبت اغيار بر کنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

تشريف داد و رفت، ندانم ز بيخودي

کين دوست بود در نظرم يا خيال دوست

هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست

مقبل کسي که محو شود در کمال دوست

سعدي مجاب نيست تو آئينه پاک دار

زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست

 

    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 19:40  توسط سپیده  | 

شب یلدای همگی مبارک

سلام بچه ها نمی دونم چند وقت پیش آخرین مطلب رو نوشتم . امروز می خواستم برا شب یلدا یه مطلب خوب بنویسم که پیدا نکردم. برا همین تصمیم گرفتم همین جوری یه چیزی براتون بنویسم . اولا : سپیده خانم کجایی؟ پس چرا این چند وقته پیدات نیست؟!! دوما :از تمام کسانی که در این مدت از وبلاگ ما بازدید کردن تشکر می کنم که باعث می شدن ما دلگرم بشیم و مطالب جدیدی رو اضافه کنیم. سوما : امشب شب یلداست. امیدوارم به همگیتون خوش بگذره و پر از خاطرات شیرین و به یاد موندنی باشه. در آخر یه بیت از شعرای حافظ رو تقدیم به همگی می کنم : دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش/ وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع / سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:7  توسط الهام  | 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن. "دفترهای سبز : دکتر علی شریعتی"
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:33  توسط الهام  | 

تقدیم به سپیده

خداوند فقط خالق انسان و زمین نیست. افزون بر آن او داور هر آن چیزی است که بر روی زمین رخ می دهد. خداوند به گونه ای ناب در این خواسته ی اولیه اش تجلی می یابد - که انسان و زمین بخشی از اویند. خداوند نیرویی جنبان است که از راه همین خواسته رشد می کند و بدین گونه هر آنچه بر روی زمین است همراه با او رشد می کند. این خواسته سرچشمه ی قدرت است که همه چیز را دگرگون می کند. " نامه های عاشقانه ی یک پیامبر : جبران خلیل جبران "
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 11:32  توسط الهام  | 

تولدم مبارک

سلام بچه ها امروز تولد منه. برا همینم می خواستم برای خاطرات پارسال که با بچه های همکلاسی داشتیم یه یادش بخیر حسابی بگم .

در ضمن از تمام بی معرفت های دنیا که همشون جمع شدن با همدیگه شدن همکلاسی من هم متشکرم که روز تولد منو فراموش کردن!!!!!!!!!!!

به هر حال امیدوارم این تابستون برای همه ی شما بی معرفت های عزیز پر از خاطرات قشنگ باشه.

تقدیم از الهام به همه ی ... ها+(۲۳*)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:20  توسط الهام  |