نزدیک شدیم و پرسیدم: از کی نابینایید؟
-از وقتی زاده شدم.
گفتم: من یک ستاره شناسم.
نابینا پاسخ داد: من نیز.
آن گاه دستش را روی سینه اش گذاشت و گفت: از درون اینجا همه خورشیدها و ستارگان را رصد می کنم.
"نامه های عاشقانه یک پیامبر : جبران خلیل جبران"
نزدیک شدیم و پرسیدم: از کی نابینایید؟
-از وقتی زاده شدم.
گفتم: من یک ستاره شناسم.
نابینا پاسخ داد: من نیز.
آن گاه دستش را روی سینه اش گذاشت و گفت: از درون اینجا همه خورشیدها و ستارگان را رصد می کنم.
"نامه های عاشقانه یک پیامبر : جبران خلیل جبران"
"نامه های عاشقانه یک پیامبر : جبران خلیل جبران"
درود بر تمامی همراهان قدیمی
از اینکه خیلی وقته من و سپیده به وبلاگمون سر نزدیم عذر می خوام. و به جبران این تاخیر این مطلب رو تقدیم به همگیتون تقدیم می کنم.
... روح در جست و جوی خداوند است،همانگونه که هوای گرم رو به بالا دارد، و رودها به سوی دریا جاری اند. روح دو توانایی دارد: تمنای جست و جو، و توانایی جنگیدن به خاطر این تمنا.
و روح هرگز راهش را گم نمی کند، همانگونه که آب به بالای کوه جاری نمی شود. برای همین تمامی ارواح به خداوند می رسند، مهم نیست چه قدر طول بکشد.
نمک ویژگی هایش را از دست نمی دهد حتی اگر در آب همه اقیانوس ها حل شود...
روح هرگز جست و جوی خداوند را رها نمی کند.و آنگاه که به او رسید، کشف می کند که او هم در جست و جوست.
"نامه های عاشقانه یک پیامبر : جبران خلیل جبران"
|
ما گدایان خیل سلطانیم |
|
شهربند هوای جانانیم |
|
بنده را نام خویشتن نبود |
|
هر چه ما را لقب دهند آنیم |
|
گر برانند و گر ببخشایند |
|
ره به جای دگر نمیدانیم |
|
چون دلارام میزند شمشیر |
|
سر ببازیم و رخ نگردانیم |
|
دوستان در هوای صحبت یار |
|
زر فشانند و ما سر افشانیم |
|
مر خداوند عقل و دانش را |
|
عیب ما گو مکن که نادانیم |
|
هر گلی نو که در جهان آید |
|
ما به عشقش هزاردستانیم |
|
تنگ چشمان نظر به میوه کنند |
|
ما تماشاکنان بستانیم |
|
تو به سیمای شخص مینگری |
|
ما در آثار صنع حیرانیم |
|
هر چه گفتیم جز حکایت دوست |
|
در همه عمر از آن پشیمانیم |
|
سعدیا بی وجود صحبت یار |
|
همه عالم به هیچ نستانیم |
|
ترک جان عزیز بتوان گفت |
|
ترک یار عزیز نتوانیم |
صبحي مبارک است نظر بر جمال دوست
برخوردن از درخت اميد وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامداد
بر خاستم بطالع فرخنده فال دوست
از دل برون شو اي غم دنيا و آخرت
يا خانه جاي خواب بود، يا مجال دوست
خواهم که بيخ صحبت اغيار بر کنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
تشريف داد و رفت، ندانم ز بيخودي
کين دوست بود در نظرم يا خيال دوست
هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست
مقبل کسي که محو شود در کمال دوست
سعدي مجاب نيست تو آئينه پاک دار
زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست
در ضمن از تمام بی معرفت های دنیا که همشون جمع شدن با همدیگه شدن همکلاسی من هم متشکرم که روز تولد منو فراموش کردن!!!!!!!!!!!![]()
به هر حال امیدوارم این تابستون برای همه ی شما بی معرفت های عزیز پر از خاطرات قشنگ باشه.![]()
![]()
تقدیم از الهام به همه ی ... ها![]()
+(۲۳*
)